تبليغاتX
لبخندخدا
 گلستان معرفت
منتظر نظرات زیبای شما

 

inline.tk

 

به نام الله یگانه معمای گیتی


گلستان معرفت



حدیث نبوی

به همديگر حسد نورزيد. در فروختن اشيا با بالا بردن قيمت يكديگر را گول نزنيد. كينة يكديگر را به دل نگيريد. از يكديگر رويگردان نباشيد. قبل از اتمام معاملة ديگران، در آن معامله دخالت نكنيد. بندة خدا و برادر همديگر باشيد. مسلمان برادر مسلمان است، به او ستم نمي‌كند، خوار و رسوايش نمي‌سازد، به او دروغ نمي‌بندد و تحقيرش نمي‌كند. (صحيح مسلم)

ابوهريره رضي‌الله‌عنه مي‌فرمايد: محبوب من پيامبر صلي‌الله عليه و سلم من را به سه چيز سفارش نموده است كه تا زمان مرگ آنها را ترك نمي‌كنم: 1ـ روزة سه روز در هر ماه، 2ـ خواندن نماز چاشت (صلاة الضحي)، 3ـ خواند نماز وتر قبل از خوابيدن. (بخاري و مسلم)



پهلوان حقيقي

«ليس الشديد بالصرعة انما الشديد يملك نفسه عند الغضب».
پهلوان نيست آن كه در كشتي/ پهلوان دگر بيندازد.
پهلوان آن بود كه گاه غضب/ نفس اماره را زبون سازد

(بهارستان و رسايل جامي، ص:320)



سخني پرحكمت

از ام‌المومنين عايشه رضي‌الله‌عنها در مورد زلزله سؤال شد، در جواب فرمود: هنگامي كه زنا و شراب‌خواري و استفاده از آلات موسيقي زياد شود، غيرت خدا به جوش مي‌آيد و به زمين دستور مي‌دهد كه بلرزد تا مردم توبه كنند و اگر توبه نكردند خانه‌هايشان را بر سرشان ويران نمايد.

(گزيدة گزيده‌ها، ص: 93)

سه حسرت

حسن بصري گفت: جان فرزندم! آدم از دنيا مفارقت نكند الا به سه حسرت: يكي از آنكه سير نشده بود از جمع كردن؛ دوم آنكه درنيافته بود آنچه اميد داشته بود؛ سوم آنكه زادي نساخته بود چنان راهي را.

(تذكرة الاولياء عطار نيشابوري، ص: 45)

سه چيز محبت مي‌آورد

سه چيز محبت تو را در دل برادرت مي‌اندازد: 1ـ در سلام كردن بر او پيشي بگيري، 2ـ در هر مجلس جاي نشستن را برايش فراخ نمايي 3ـ با زيباترين اسمي كه دوست دارد، او را صدا كني.

(گزيدة گزيده‌ها، ص: 145)

چهار صفت خوب اما براي چهار گروه خوب‌تر

از يكي از حكيمان روايت است كه گفت: «چهار صفت خوب هستند و ليكن آن چهار صفت براي چهار گروه بهتر است:

حيا و شرم براي مردان خوب و پسنديده است، و ليكن حيا و شرم براي زنان خوب‌تر و پسنديده‌تر است.

عدل و دادگري براي همه كس خوب است، و ليكن عدل و دادگري براي اميران و حاكمان خوب‌تر است.

توبه براي پيران خوب و پسنديده است، و ليكن توبه براي جوانان خوب‌تر و پسنديده‌تر است.

كرم و گشاده‌دستي براي توانگران خوب است، و ليكن كرم و گشاده‌دستي براي فقيران و بهتر و زيباتر است».

(المنبهات، ص: 52)

ورع امراء

روزي اميرالمؤمنين عمر رضي‌الله‌عنه قطعه‌اي برنز را در دست پسر كوچكش ديد، از او پرسيد: اين برنز را چه كسي به تو داده است؟ در جواب گفت: پدر، خزانه‌دار بيت‌المال به من داد. اميرالمؤمنين با پسرش نزد خزانه‌دار اموال بيت‌المال رفت و گفت: چه كسي به تو گفته است اين قطعه برنز را به پسر عمر بدهي؟ گفت: اميرالمؤمنين خزانه‌ را بررسي كردم تمام موجودي آن طلا و نقره بود، فقط اين قطعه برنز را يافتم به پسر تو دادم. عمر كه از غيظ و غضب صورتش سرخ و برافروخته شده بود، گفت: مادرت به سوگت بنشيند، خانه تمام مسلمانان را گشتي، بجز خانه عمر، خانه‌اي نيافتي كه حرام بخورند. اين سكه برنز را بگير و بر جاي خود بگذار كه مال مسلمانان است.

(أنيس المؤمنين، ص: 84)



ورع امراء

در صدر اسلام گاهي زنها نيز همراه مردان در جنگ شركت مي‌كردند تا به خدمات جانبي مثل طبخ غذا، مداواي مجروحين و بپردازند. صفيه رضي‌الله‌عنها نيز در جنگ احد همراه سپاه اسلام به ميدان نبرد شتافت و چون ديگر زنان مشغول مداواي مجروحين بود كه آثار شكست بر سپاه اسلام هويدا شد. وقتي صفيه سپاه مسلمين را ديد كه عقب‌نشيني مي‌كند، نيزة خود را برداشت و مانع مجاهديني شد كه از ميدان نبرد عقب مي‌نشستند و با زدن به سر و صورت سربازان اسلام آنها را به ميدان نبرد بر‌مي‌گرداند. رسول خدا صلي‌الله عليه وسلم متوجه بي‌تابي او گرديد و زبير رضي‌الله‌عنه را نزد او فرستاد تا او را تسكين دهد و كاري كند كه مادرش پيكر مثله شدة سيدالشهدا حضرت حمزه را نبيند. ولي صفيه رضي‌الله‌عنها خطاب به فرزندش گفت: اي پسركم! شنيده‌ام كه جسد برادرم را مثله كرده‌اند! برادرم در راه خدا مثله شد و بايد به آنچه در راه خدا بر سرمان مي‌آيد راضي باشيم. زبير با شنيدن اين سخن مادر به قوة ايماني و شهامت خداپسندانة او پي برد و با كمال اطمينان او را به حال خود گذاشت. آن بزرگ بانوي مسلمان رفت تا جسد تكه‌تكه شدة برادرش را نظاره كند! او با شهامت تمام به سينة پاره شده و جگر تكه تكة سيدالشهدا حمزه مي‌نگريست و به جاي به سر و صورت زدن و گريبان دريدن، چنين مي‌گفت: صبر پيشه مي‌كنم و به مشيت خداوند راضي‌ام! خداوند تو را بيامرزد اي ابوعماره!

(زنان صحابه، ص: 24)
__________________
|+| نوشته شده توسط ربيع در چهارشنبه 22 مهر1388  |
 اهل‌ سنت‌ و اهل‌ بيت‌
منتظر نظرات زیبای شما

 

inline.tk

اهل‌ سنت‌ و اهل‌ بيت‌

اهل‌ سنت‌ به‌ حضرت‌ علي‌، ائمه‌ (رضي‌ الله عنهم‌) و ساير اهل‌ بيت‌ رسول خدا صلی الله علیه وسلم عشق‌ مي‌ورزند. حضرت‌ علي رضی الله عنه همسر حضرت‌ فاطمه‌ زهرا رضي‌ الله عنها و پدر گرامي‌ حسنين‌ قهرمان‌ و مايه‌ افتخار اسلام‌ و مسلمين‌ هستند،وي‌ از زمان‌ طفوليت‌ در ركاب‌ پيامبر صلی الله علیه وسلم از آرمانهاي‌ مقدس‌ اسلام‌ دفاع‌ نموده‌ و از گرامترين‌ و برترين‌ شاگردان‌ مكتب‌اسلامند. اهل‌ سنت‌ حب‌ علي‌ و اهل‌ بيت‌ رسول‌ الله صلی الله علیه وسلم را از علامات‌ ايمان‌ و كينه‌ و بغض‌ ايشان‌ را از نشانه‌هاي‌ نفاق مي‌دانند اين‌ اعتقادي‌ است‌ كه‌ جمهور مسلمين‌ بر آن‌ متفق‌ اند و خلاف‌ آنرا در هيچيك‌ از كتب‌ اهل‌ سنت‌ نمي‌توان‌ يافت‌.


اما آنچه‌ را كه‌ اهل‌ تشيع‌ به‌ حضرت‌ علي‌ رضی الله عنه نسبت‌ مي‌دهند، از نظر اهل‌ سنت‌ غلو و زياده‌ روي‌ و خارج‌ ازتعاليم‌ اسلام‌ است‌. چنانكه‌ پيشتر ذكر گرديد در كتاب‌ مع‌ الخطيب‌ في‌ خطوط‌ العريضة‌ از شيخ‌ انصاري‌ ص‌18 نيز آمده ‌است‌ كه‌ شيعيان‌ معتقدند: ولايت‌ علي‌ كفاره‌ گناهان‌ و دشمني‌ با وي‌ زايل‌ كننده‌ نيكيهاست‌.

در مقدمه‌ تفسير البرهان‌ و در جلد چهارم‌ همين‌ كتاب‌ ص‌226 چنين‌ آمده‌ است‌: خداوند فرمود علي‌ حجت‌ من‌ بر تمام‌بندگانم‌ و نور و امين‌ من‌ بر علم‌ من‌ است‌. خداوند آسمانها و زمين‌ را از نور پيامبر صلی الله علیه وسلم و عرش‌ و كرسي‌ را از نور علي‌آفريد.

نسبت‌ دادن‌ اينگونه‌ صفات‌ و خصوصيات‌ الهي‌ به‌ حضرت‌ علي‌ رضی الله عنه عملي‌ ناروا، ناپسند و مشركانه‌ است‌. به‌ استنادكتاب‌هاي‌ شيعي‌ اين‌ اعتقاد نيز ميان‌ گروهي‌ از ايشان‌ رايج‌ است‌ كه‌ جبرئيل‌ مي‌بايست‌ بر علي‌ نازل‌ مي‌شد اما اشتباهاً برحضرت‌ محمد صلی الله علیه وسلم نازل‌ شد. جالبتر اينجاست‌ كه‌ اين‌ گروه‌ از اهل‌ تشيع‌ نه‌ تنها خودشان‌ اين‌ افعال‌ و اعمال‌ را باورداشته‌ بلكه‌ سعي‌ دارند سايرين‌ را نيز بدين‌ اعمال‌ و عقايد مجاب‌ سازند.

همچنين‌ از نظر اهل‌ سنت‌ آنچه‌ كه‌ در كتاب‌ رجال‌ الكشي‌ ص‌184 از قول‌ حضرت‌ علي‌ رضی الله عنه آمده‌ است‌ غير واقعي‌ وقابل‌ پذيرش‌ است‌. در آنجا به‌ ايشان‌ نسبت‌ داده‌ مي‌شود كه‌ گفته‌ است‌: من‌ وجه‌ الله و جنب‌ الله هستم‌، من‌ اول‌ و آخر وظاهر و باطن‌ هستم‌، من‌ وارث‌ زمين‌ و راه‌ خدا هستم‌.

ما از غلو مسيحيان‌ كه‌ در ابتدا بسيار نبود و بعدها آنرا تا بدان‌ حد رساندند كه‌ بجاي‌ عبادت‌ خداوند پيامبرشان‌ عيسي‌مسيح‌ را عبادت‌ مي‌كردند، عبرت‌ آموخته‌ايم‌. اهل‌ سنت‌ به‌ وصيت‌ پيامبرشان‌ عمل‌ مي‌كنند كه‌ فرمود: «اذكركم‌ الله في‌اهل‌ بيتي»‌. در مورد اهل‌ بيت‌ من‌ از خدا نظر بگيريد.

از نظر ما ميراث‌ حضرت‌ محمد صلی الله علیه وسلم يعني‌ عترت‌ و اهل‌ بيت‌ او رابايد گرامي‌ داشت‌. ولي‌ شيعيان‌ همسران‌ پيامبر صلی الله علیه وسلم عائشه‌ و حفصه‌ رضي‌ الله تعالي‌ عنهما را مورد طعن‌ و نفرين‌ قرارمي‌دهند. و براستي‌ مگر همسران‌ پيامبر صلی الله علیه وسلم از اهل‌ بيت‌ او نيستند!؟ و آيا توهين‌ و اسائه‌ ادب‌ روش‌ پسنديده‌ و جايزي‌است‌؟

|+| نوشته شده توسط ربيع در جمعه 17 مهر1388  |
 فاروق اعظم رضی الله عنه (حضرت عمررضی الله عنه)
منتظر نظرات زیبای شما

 

inline.tk

 

ای مردم! سخت گيری و شدتی که من داشتم چند برابر شده است، زيرا سخت گيری های من نسبت به ستمگران و کسانی است که بر مسلمانی می تازد و تجاوز می کند، بر عکس من در برابر افراد ديندار و کسانی که بر خط خود استوار اند کاملاً نرم و مهربانم، من به هيچ کس اجازه نخواهم داد به کسی ستم کند اگر کسی را به چنين جرمی بگيرم، او را بر زمين خوابانيده و پای خود را چنان بر صورتش فشار می دهم تا در برابر حق تسليم شود، اما در برابر اهل گذشت و بخشش و نيکان گونه صورتم همچون خاک زير پای شان خواهد بود

نويسنده: السيد محمد حسين الحسينی
ترتيب: محمد أمين الباز

خلاصه زندگی ايشان در چند سطور



• ايشان 30 سال پيش از بعثت حضرت رسول اکرم صلی الله عليه وسلم متولد شد.
• روزی که ايمان آوردند تعداد مسلمانان 39 نفر بود.
• عمر فاروق رضی الله عنه پدر ام المؤمنين حفصه پدر خانم رسول اکرم صلی الله عليه وسلم می باشد.
• روزی که به خلافت رسيدند 55 سال داشتند.
• مدت خلافت ايشان ده سال وشش ماه و چهار روز بود.
• در زمان خلافت ايشان سرزمين های شام،عراق،مصر،ايران، طرابلس و آذربايجان فتح گرديد.
• شهرهای بصره و کوفه در دوره خلافت ايشان بنا گرديد.
• ايشان اولين کسی است که تاريخ هجری را اساس گذاشت و ديوان را ترتيب در جماعت با مردم نماز تروايح ادا کرد.
• ايشان يکی از 12 نفر` مجتهد عصر صحابه هستند.
• پس از رحلت در خانه حضرت عايشه رضی الله عنها در جوار رسول اکرم صلی الله عليه وسلم و ابی بکر صديق دفن گرديد.
• همسر؛ ايشان با زينب دختر مظعون، ام کلثوم دختر حضرت علی بن ابی طالب کرم الله وجه و جميله دختر ثابت ازدواج کردند.
• فرزندان؛ حضرت عمر رضی الله عنه، صاحب 12 فرزند شدند که شش فرزندشان پسر و شش فرزند ديگر دختر بود.
• پسران؛ عبد الله،عبد الرحمن،زيد، عبيد الله ، عاصم و عياض.
• دختران؛حفصه ( ام المؤمنين) رقيه،فاطمه،صفيه، زينب وام وليد.

اسم ولقب:
ايشان،عمر بن خطاب بن نفيل بن عبد العزی می باشد، نسب ايشان با رسول خدا صلی الله عليه وسلم در کعب بن لوئ به هم می رسد.
کنيت: ابوحفص که در روز جنگ بدر رسول اکرم صلی الله عليه وسلم ايشان را مسمی کردند.
لقب: فاروق (جدا کننده حق از باطل) اين لقب توسط نبی کريم صلی الله عليه وسلم در روز اسلام آوردن سيدنا عمر به ايشان داده شد،زيرا خداوند به وسيله او اسلام را عزيز وقوی ساخت و او حق را از باطل جدا کرد.
ويژه گی ها،ومحيط رشد ونموی عمر رضی الله عنه:
عمر فاروق رضی الله عنه در مرکز دينی عرب،يعنی: مکه معظمه در خانه که به قوت و رشادت معروف بود به دنيا آمد و رشد يافت، در جاهليت برای رفع مشکلات و نزاع های موجوده ميان قبايل عرب در رأس هيأت ها برای ميانجيگری انتخاب می شد،از نظر جسمی شخصی بلند بالا،تنومند،نيکو صورت وقوی بود.
مسلمانان از دست ايشان در عهد جاهليت به خصوص سالهای اوج دعوت مرارت ها ديدند.

چگونه اسلام آورد؟
بنا به اختلاف روايات ايشان در سالروز بعثت سی سال داشت،در سال ششم بعثت ايمان آورد، از بدو مفتخر شدن به اسلام سخت گيری او از سر مسلمنان برداشته وبر سر کفار فرود آمد.
پيش از ايشان 39 نفر از اصحاب اسلام آورده بودند که با اسلام آوردن عمر فاروق رضی الله عنه تعداد مسلمانان به چهل نفر رسيد.
رسول اکرم صلی الله عليه وسلم دعا کرد. خداوند هم دعايش را مستجاب نمود، دعای پيامبر اين بود:
« اللَّهُمَّ أَعِزَّ الْإِسْلَامَ بِأَحَبِّ هَذَيْنِ الرَّجُلَيْنِ إِلَيْكَ بِأَبِي جَهْلٍ أَوْ بِعُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ»
" بار خدايا! اسلام را به هر يک از اين دو نفری که نزد تو محبوب است عزت بده،ابی جهل يا عمر بن خطاب"
که خداوند دعای پيامبرش را پذيرفت ودومی را بر گزيد،که: اسلام آوردن عمر نشانه محبوبيت وکرامت او در پيشگاه خداوند است.
مصاحبت با رسول اکرم صلی الله عليه وسلم:
 پروردگارهمصحبتی وهمراهی با رسول اکرم صلی الله عليه وسلم چنان در ايشان اثر کرد که از او مؤمن مثالی و متعهد به، مطيع و فرمانبردار پيامبر، مخالف سرسخت دشمنان اسلام ساخت.
در تمام غزوات و جنگ ها با رسول خدا صلی الله عليه وسلم حضور داشت، رسول اکرم صلی الله عليه وسلم از او با جملات در بار و گهربار خود تقدير کرده او را تحسين می نمودند، به اين حديث شريف توجه کنيد:
« إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ الْحَقَّ عَلَى لِسَانِ عُمَرَ وَقَلْبِهِ»
" همانا خداوند حق را در زبان عمر جاری ودر قلب او نهاده است ".
سيدنا عمر با تدبير وشجاع، سياست مدار و مدبر و مشاوری امين بود و بنا به حکمت الهی در چند مورد تحريم شراب، عدم قبول فديه، و موضوع حجاب از آن جمله است، او از سلسله جونان عهد رسالت بود و همانند ساير اصحاب جليل القدر رسول اکرم صلی الله عليه وسلم در دامن رسالت به نيکوترين وجه تربيه گرديد. سالها همراهی با منجی عالم بشريت از او عمری ساخت که با همه شهامت،شجاعت و ... نتوانست رحلت جانسوزختم الأنبياء،نبی معصوم ورحمت جهانيان را تحمل کند، او از شدت الم و درد فقدان رسول اکرم صلی الله عليه وسلم می گفت:
"رسول اکرم صلی الله عليه وسلم از دنيا نرفته بلکه دوباره به ميان مردم باز می گردد ومی گفت: هر کس بگويد: رسول اکرم از دنيا رفته است گردنش را با شمشير می زنم.
ايشان همان طور که با مشرکان سخت گير و دشمن بود با منافقان مزور و رياکار نيز چنان تعاملی داشت، هرگاه می ديدند کسی با حرکت و يا سخن خود قصد اهانت به پيامبر اسلام را دارد می گفت: ای رسول خدا بگذاريد گردن اين منافق را بزنم...
رسول انسانيت سيدنا عمر رضی الله عنه را در شمار جمع ديگری از اصحابش به بهشت بشارت می دهد،همين او را کافی است که رسول اکرم صلی الله عليه وسلم در حالی که از ايشان راضی بود از دنيا رفتند.
نقش عمر فاروق رضی الله عنه در زمان خلافت ابی بکر صديق:
عمر رضی الله عنه به عنوان وزيری امين وصادق، همکاری خير خواه وياری مددکار برای حضرت ابو بکر صديق به حساب می رفت.
نقش ايشان هنگام اختلاف اصحاب در سقيفه بنی ساعده مهم وراهگشا بود،اقدام وی را بايد الهامی الهی دانست که در آن شرايط سخت دست به بيعت با ابوبکر رضی الله عنه پيش نمود وبه تعقيب ايشان،اولاً انصار وسپس مهاجرين برای انجام مراسم بيعت اقدام کردند.
آنان در آن شرايط خطير ابوبکر صديق را مناسب ترين گزينه به خلافت رسول خدا تشخيص دادند وخليفه کردن رسول خدا ابوبکر صديق را در نماز سند شاخصه برای تصدی خلافت راشده ايشان دانستند.
عمر رضی الله عنه همان طور که در زمان رسول اکرم صلی الله عليه وسلم سخت گير وشديد بود در زمان حضرت ابوبکر هم رويه اش چنين بود، البته حلم و بردباری و گذشت و عفو ابی بکر ايجاب می کرد تا در کنارش وزيری سخت گير باشد،در ساختار دولت اسلامی پس از رسول اکرم صلی الله عليه وسلم حلم،صبر وشکيبايی خليفه وهيبت وشدت وقوت وزير او ،باهم در آميخت وآن ساختار مستحکم را ساخت.
در مسند خلافت:
بعد از در گذشت جانشين رسول خدا صلی الله عليه وسلم بنابر وصيت ايشان،و تأييد شورا و اخذ بيعت از کافه مردم،عمر فاروق به عنوان « امير المؤمنين» زمام خلافت را بدست گرفت،ايشان در شرايطی جانشين رسول خدا گرديد که مسلمانان با فارسيان و روميان در حال جنگ بودند؛شهرها يکی پی ديگری فتح می شد،بلاد مفتوحه نيازمند کار گزاران خدا ترس،امين،صادق و با درايتی بود که بايد، در جای پای خليفه پا می گذاشتند و سياست عادلانه که متأثر از تعاليم اسلامی بود را به تبع از امير المؤمنين پی گرفته وبکار می بستند،عرب های مسلمان و فاتح در برابر سيل مال و منال و غنايم قرار گرفتند،اين خطر احساس می شد که مبادا مجاهدان فريفته دنيا شوند و محبت دنيا و شرينی های آن، آنها را از ميدان جهاد و رزم به سرير رفاه و آسايش بکشاند، بدين لحاظ حضرت عمر رضی الله عنه بهترين تدبيرها و برنامه ريزی ها را طرح کرد،و در دوران خلافت راشده اش بزرگترين خدمات را در تاريخ مسلمانان بنام خود ثبت نمود.
کارهای نيمه تمام جهادی زمان خليفه اول توسط خليفه دوم رضی الله عنه در جنگ با فارسيان،روميان، مصر وشام و... بپايان رسيد.
ساختار دولت اسلامی منظم،ديوان ها مرتب،حقوق ومستمری برای اصحاب کارکنان دولت اسلامی وازواج مطهرات واهل بيت تعيين،وبا بهترين وجه واتخاذ سياست درست خراج بر اراضی مفتوحه وضع وبرای عرصه های مختلف دولت اسلامی قوانين ومقررات ساخته شد،با شهروندان بلاد مفتوحه بر اساس رأفت اسلامی ،عدل و تسامح رفتار می شد،مسيحی،يهودی ودر مجموع پيروان کتابهای آسمانی آزادانه حق داشتند مراسم عبادی خود را بجای آورند،ايشان در طول زمان خلافت راشده اش کارهای انجام داده که تاريخ نظير آن را کمتر سراغ دارد!
جا دارد به پر توهای تجلی بخش يکی از اهداف اساسی اسلام که اعطای حريت وآزادی برای مردم بود ودر زمان حکومت حضرت عمر رضی الله عنه با آن همه اقتدار جلوه خاص يافت اشاره کنم،آزادی بيان،نقد وانتقاد واز همه مهمتر نقد حکام کاملاً رسمی وقانونی بود،هر کس می توانست خليفه را نقد کند،ما در تاريخ داريم که زنها خليفه را نقد کردند،داستان آن زنی که به خليفه در باب مهر دختران در داخل مسجد اعتراض کرد را هرگز تاريخ به عنوان يکی از ده ها سند حضور زن در اجتماع وسند آزادی نقد فراموش نمی کند،من در عجبم از کسانی که امروزه بر منبری که روزگاری سيدنا عمر از بالای همان منبر توسط يک خانم مورد انتقاد واقع شد،حضور زن را در مسجد غير شرعی می دانند. وآن روز که خليفه بر منبر خطبه می خواند،يکی از اصحاب فرياد می کشد ای عمر ! گفته هايت را نمی شنويم ونمی پذيريم،گفت: چرا ؟ گفتند: چون تو بايد توضيح دهی که اين پيراهن بلند را از کجا آورده ای؟ ايشان خم بر آبرو نياورد ومخالف خود را منکوب نکرد،بلکه به فرزندش عبد الله گفت: بلند شود وتوضيح دهد بعد از اينکه عبد الله بلند شد وتوضيح داد قناعت اصحاب حاصل گرديد وبعد گفتند: حالا بگو که می شنويم وفرمان می بريم.
لازم است گوشه از عدالت حضرت عمر فاروق رضی الله عنه را ذکر کنم،آورده اند آنگاه که نيروهای لشکر توحيد قدس را در محاصره داشت،متوليان شهر قدس که مسيحی بودند پيشنهاد صلح وتسليم شهر بدون جنگ را نمودند،از طرف مسلمانان اين پيشنهاد پذيرفته شد،جريان به مدينه منوره( دارالخلافه) گزارش گرديد،امير المؤمنين عمر رضی الله عنه با اصحاب رسول خدا در رابطه با فتح بيت المقدس مشوره کرد،سيدنا علی بن ابی طالب رضی الله عنه به سيدنا عمر مشوره داد که چون قدس شهر بسيار مهمی است خود شما شخصاً برای تسليم گرفتن شهر عازم شويد،اين پيشنهاد مورد پذيرش خليفه قرار گرفت،خليفه عادل،سيدنا علی بن اب طالب رضی الله عنه را به جای خويش در مدينه قرار داد وخود به سوی شام حرکت کرد،خليفه که شرق تا غرب را کنترل می کند بدون گارد تشريفات ولشکر وسلاح فقط با غلام خود حرکت کرد،در ميان راه به غلامش گفت: بايد در راه هم عدالت رعايت شود،وسيله سواری شان شتری بود،با تناوب بر شتر سوار می شدند ويک نوبت هم شتر را خالی همراهی می کردند،از نهايت تشدد در عدل چون ساعت در آن زمان نبود،خليفه بر شتر سوار می شد وسوره «يس» را می خواند،وبعد غلام پائين می شد وبه اندازه قرائت يک سوره «يس» شتر را خالی همراهی می کردند،تا اين که به سرزمين سوريه رسيدند،در مناطق خوش آب وهوای سوريه لشکريان توحيد را ديدند که در سايه سار باغ ها وروی چمن ها اردو زده اند،اين وضعيت را که ديدند،فوراً هدايت داند که نيروها بايد از اين منطقه خوش آب وهوا بيرون شود،استدلال شان اين بود که نيروی نظامی لشکر توحيد بايد در سخت ترين شرايط ومناطق سخت ودشوار اردو زند، وآن نيرو می بايست خود را با نا ملايمات وطاقت فرسا ترين وضعيت وفق دهد.
ارکان حرب نيروی موحد به استقبال امير المؤمنين،عالی ترين رهبر جهان اسلام شتافت،اتفاقاً غلام بر شتر سوار بود،وسيدنا عمر پاهايش با گل وخاک آلوده شده بود،مجموعه ارکان حرب ( عمر وبن العاص،شرحبيل بن حسنه،خالد بن الوليد،يزيد بن ابی سفيان وابو عبيده بن الجراح) اين بی تکلفی خليفه وبا پای به داخل گل ولای آمدن را برای خود کسر شأن دانستند،ولی جرأت نکردند بگويند،برای سيدنا ابو عبيده بن الجراح ( امين اين امت) گفتند،تو برای خليفه بگو که چون می خواهد به نزد بزرگان مسيحيت برای فتح قدس برود اينگونه رفتن مناسب شأن خليفه اسلام نيست. ابو عبيده رضی الله عنه برای امير المؤمنين جريان را گفت:عمر رضی الله عنه فرمود: « نحن قوم أعزنا الله بالإسلام ولو ابتغينا العزة في غيرها أذلنا الله » "خداوند ما را به اسلام عزت داده است اگر عزت را در جای ديگر جستجو کنيم،خداوند ما را خوار می گرداند".
خليفه راشده با همان وضعيت وارد قدس شد وقدس را تسليم گرفت او پرچم اسلام را در قدس برافراشت ما فرويش انداختيم! او قدس را فتح کرد ما بابی توجهی به دشمنش داديم،خدا يا می دانم که هيچ عذری موجه نيست! پس ما را توفيق عنايت کن.
ويژگی ها:
1ـ در دفاع از عقيده:
عمر فاروق رضی الله تعالی عنه قبل از اسلام آوردن با مسلمانان دشمنی داشت،او می گفت: اينان از کيش آبا و اجداد خود روی گردانيده اند،پس از ايمان آوردن يکی از عساکر لشکر بزرگ توحيد بود،او در دفاع از عقيده ودينش هرگز حاضر به مصالحه نشد،قبل از او مسلمانان در خفا مراسم های عبادی شان را بجای می آوردند،چون سيدنا عمر ايمان آورد مسلمانان از اختفا بدر آمدند،ايشان در داخل حرم کعبه با صدای بلند فرياد می زد: من از دين گذشته به اسلام گرويدم.
2ـ التزام در برابر حق:

در اجرای حق،هيچ گاه ملاحظه خانواده،دوست،و ... را نمی نمود،در قضيه اسرای بدر،ايشان شديد بر خورد می کردند،گفتند: اينان زعمای قريش اند بياييد گردن اينها را بزنيم،واين شدت را سزای کسانی می دانست که با خدا ورسول او ستيز می کردند.
در روز صلح حديبيه هر گز نمی توانست شروطی که کفار وضع کرده وعلی الظاهر به ضرر مسلمانان بود را با رضايت بپذيرد،پيش رسول خدا آمد وگفت: يارسول الله آيا ما بر حق وآنان بر باطل نيستند،رسول خدا فرمودند « چرا» تا حدی پيش رفت که آخر رسول خدا برايش فرمودند:« ای پسر خطاب! من رسول خدايم وهرگز خداوند من را ضايع نمی کند» سپس حضرت عمر رضی الله تعالی عنه قانع شد.
3ـ فرمان برداری از رهبری:
باهمه آن سخت گيری وشدت که ايشان در برابر حق از خودنشان می داد،اما اگر حق را در جانب ديگری می يافت فوراً تسليم می شد وآن را می پذيرفت،در قضيه صلح حديبيه با همه شدت ومخالفت همين که ديد پيامبر شان راضی است در جا تسليم شد،ودر جريان جنگ با مرتدين سيدنا عمر مخالفت کرد،که مبادا با برادران مسلمان جنگ شود اما موقف حضرت ابوبکر او را به خضوع واطاعت واداشت وچون دريافتند که حق به جانب خليفه رسول خداست ايشان اولين کسی بود که لبيک گفت واطاعت کرد.
4ـ ترحم به ملت:
حضرت عمر رضی الله تعالی عنه با آن همه شدتی که داشت ولی به ضعفا، فقراء ومردم چنان ترحم ومهربانی داشت که کمتر در تاريخ ديده ايم،پس از اينکه مردم احساس کردند که عمر رضی الله عنه خليفه گرديده،ايشان به منبر رفته چنين خطبه ايراد کردند:«ای مردم! سخت گيری وشدتی که من داشتم چند برابر شده است،زيرا سخت گيری های من نسبت به ستمگران وکسانی است که بر مسلمانی می تازد وتجاوز می کند،بر عکس من در برابر افراد ديندار وکسانی که بر خط خود استوار اند کاملاً نرم ومهربانم،من به هيچ کس اجازه نخواهم داد به کسی ستم کند اگر کسی را به چنين جرمی بگيرم،او را بر زمين خوابانيده وپای خود را چنان بر صورتش فشار می دهم تا در برابر حق تسليم شود،اما در برابر اهل گذشت وبخشش ونيکان گونه صورتم همچون خاک زير پای شان خواهد بود».
اين است ترحم،عطوفت،مرحمت وگذشت حاکم مشفق وناصح امت او بر اين اساس شب پاسبانی می داد،در حالی که مردم خواب بودند او شب ها گشت می زد تا حال رعيت را دريابد ،ايشان خود را مديون مردم می دانست اما چماق داران جهل،تزوير وزور،مردم را نوکر خود می شمرند،داستان همان زن را حتماً شنيديد،که از فرط گرسنگی فرزندانش ريگ ها در ديگ گذاشته بود وبرای فرزندان خود می جوشانيد وآنها را مصروف می کرد،تااينکه قرار شوند وبخوابند،عمر رضی الله عنه چون اين وضع را ديد،رفت وبر دوش خود آرد وروغن آورد وبا دست خود غذا تهيه کرد وبه پسر ها غذا داد تا سير شدند او امت را غذا می داد تا سير شوند مدعيان حکومت عمری غذا را از ملت می گيرند تا ملت بميرد،فرق از کجاست تا به کجا !
در سال 18 هجری قمری که به ( قحطی مشهور شد) حضرت عمر رضی الله عنه سوگند ياد کرد که هرگز گوشت نخواهد خورد تا شکم اطفال مسلمانان سير نشود معمولاً شتر،گاو وگوسفند در مسجد ذبح،وبرای فقرا توزيع می شد، روزی طباخ قسمتی از جگر،گرده ودل حيوان مذبوحه را بريان وبرای امير المؤمنين تقديم کرد،ايشان گفتند: « اين غذا از آن کيست»؟ طباخ گفت: از شماست ای أمير المؤمنين! فرمود: « بدبخت! مادر به داغت بنشيند - اين غذاها را بردار وبرای فقرای مسلمانان توزيع کن وبرای من همان نان خشک وروغن زيتون ونمک را بياور» حضرت عمر تمام کاروانهای امدادی غذايی را که از شهر ها می آمد بدون اين که چيزی از آنها بخورد ميان فقرای مسلمانان تقسيم می کرد وغذای خودش همان نمک،روغن زيتون ونان جو بود،ايشان درد امت را با تمام وجود خود لمس می کرد،در خطبه فرمود:« چگونه می توان حال رعيت را در يابم،اگر دردهايی که به آنها می رسد را شخصاً لمس نکنم»
ايشان در رابطه با حفظ،ونحوه مصرف بيت المال نهايت دقت ودغدغه داشت،مردم را صاحب بيت المال می دانستند،ايشان در جای می فرمود: « هيچ کسی از ديگری در اين مال مستحق تر نيست،مال از آن امت،ومن هم فردی از امت می باشم» اهميت موضوع از اينجا مشخص می شود که با درايت وحکمت است که کشتی عدالت اجتماعی که سکان آن در دست سياستمدار،مدبر ومدير بزرگ مسلمانان است از ميان امواج وطوفان ها سالم گذرنمود.
5ـ درايت و خبرگی،عامل مهم در اداره دولت:
حضرت عمر رضی الله عنه کار گزاران خود را شديداً زير نظر داشت،در انتخاب واليان مناطق ملاک های مهمی را مورد دقت قرار داده وگزينش سختی می نمود،جدای از زهد،تقوی وخا ترسی،توان متولی در انجام مسؤليت را هم از شرايط اساسی يک کار گزار می دانست،او اشخاصی را تعيين می کرد تا سياست عدالت اجتماعی منبعث از اسلام را که او در صدر برنامه کارش قرار داده بود اجرا کنند،بنا به گفته دکترمحمد عماره ( عدالت اجتماعی عصر حضرت عمر رضی الله عنه عدالت محض يک صحابی رسول اکرم صلی الله عليه وسلم نيست،بلکه عدالت خليفه اسلام،زعيم دولت اسلامی وامير المؤمنين است واين عدل يک موقف فردی ناشی از فکر شخصی،خصوصی و ويژه نيست،بلکه برای اين عدل بستر سازی های لازم انجام شده بود وعدل دولت،قانون وجامعه بود واين عدل تجربه امتی بود که بزرکترين امپراطوری اسلامی را ساخته است).
ايشان پس از انتصاب والی ( استاندار) می فرمود: «من شما را حاکم ستمگر نمی فرستم،بلکه شما را ائمه وقدوه می فرستم،مبادا مسلمانان را تنبيه وخوار کنيد! ومبادا آنان را بيش از حد در جبهه نگهداريد ومرخصی ندهيد که به خانه های خويش برگردند!».
سخنان ماندگار:
• « در کارهايت با کسانی مشوره نما که از خدا می ترسنند».
• «بسا نگاه ها شهوت بار است وهر نگاه شهوت آلود، حزن وانده مزمن در پی دارد»
• « من در رابطه با بيت المال خود را همانند متولی يتيم می دانم،که اگر نياز نداشتم به مالش دست نمی زنم واگر نياز مبرم پيدا کردم با رعايت تقوی مصرف می کنم».
• « های مردمان! جايگاه خود را خوب بسازيد،وبه اصلاح امورتان بپردازيد! واز پروردگارتان بترسيد».
در پايان می خواهم،وضعيت بغرنج و ذلت باری را که دنيای اسلام در مقابل اشغال گران يهودی با آن روبرو بوده و فعلاً به برکت انتفاضه اقصی شريف که منشأ تقوی و خدا ترسی دارد آنان را از اين حالت نجات داده وبه سوی پيروزی بر اختاپوس ضد بشری ونژاد پرست اسرايل به پيش می برد وبه سفارش حضرت عمر رضی الله عنه متوجه تان سازم که به سعد ابن ابی وقاس نوشت:
گناه لشگريان خطرناک تر از تعرض دشمن:
پس از حمد و ثنا،من تو و نيروهای همراهت را در همه حال به تقوای الهی سفارش می کنم،زيرا تقوای الهی بر ترين آمادگی بر دشمن است،وبه تو وهمراهانت دستور می دهم که پرهيز تان از گناه ومعاصی بيشتر از احتياط از دشمنان باشد،چرا که خطر ناشی از گناه لشکريان برای شان مهلک تر از دشمن شان است،وهمواره فلسفه پيروزی مسلمانان،نافرمانبرداری دشمنان شان از خداونداست،اگر چنين نباشدما که نمی توانيم در تجهيزات با آنان برابری کنيم،نه تعداد ما با آن ها برابرست ونه تجهيزات ما! اگر در گناه هم با آن ها برابر شويم آنان با استفاده از امکانات خود بر ما غلبه خواهند کرد،اگر ما با تقوا وفضل بر آنان چيره نشويم قدرت ما کارساز نخواهد بود!
هان بدانيد! محافظين الهی( فرشتگان) شما را کنترل می کنند،پس از آنان حيا کنيد،ودر حالی که در راه خدا بسر می بريد نا فرمانبرداری خدای را نکنيد! مبادا به اين فکر باشيد که دشمن از ما شرورتر وجنايتکار ترست پس اگر ما گناه هم بکنيم بر آنها مسلط می شويم،بسا اقوامی بودند که شرورتر از آنها بر آنان مسلط شده است همانندی که بر بنی اسرايل( به واسطه شرارت های شان) کفار مجوس حاکم شد...
همان طور که برای شما توفيق نصرت وپيروزی را از خدای تعالی می خواهم برای خود هم می خواهم که من را بر نفسم ياری کند،اين است خواسته من از خداوند که برای من وشما عنايت نمايد»!
من هم از خداوند می خواهم که لباس تقوا،زبان تقوا وسلاح تقوا را نصب امت مسلمان گرداند،که اين رمز پيروزی بر دشمن وبه خصوص بر زژيم غاصب اسرايلاست؛آن چيزی که حکام اکثر کشورهای اسلامی چندان بهره از آن نبرده وهر آن از فشار غاصب يهود به دامن غرب می افتند!امت اسلام بايد عرصه را بر حکام خود تنگ کند تا آنان قبل از اينکه با يهوديان وارد کارزار می شوند،که بايد بشوند،با نفسهای خود وارد معرکه شوند وبه تسويه درونی بپردازند که اگر موفق شدند بر يهوديان هم غلبه خواهند کرد.
های زعمای مسلمانان! بدانيد با همان سلاحی که اسلاف تان قيصر وکسری را شکست داد شما هم دشمن را شکست خواهيد داد!
به اميد بهره گيری هر چه بيشتر از رهنمون های بزرگان دين ودر همه عرصه ها.
پس هر گز سلاح تقوی وطاعت را فراموش نکنيد!

رضي الله عنه و رضو عنه

__________________
|+| نوشته شده توسط ربيع در یکشنبه 5 مهر1388  |
 تماشاى فيلم جنس در روز قيامت !
منتظر نظرات زیبای شما

 

inline.tk

سلسله داستانهاى واقعى – تماشاى فيلم جنس در روز قيامت !

شايد جاى تعجب باشد كه چطور ميشود در آن روزى كه جانها گداز بُوَد، بتوان افلام جنسى را تماشا كرد، ولى اين حقيقت هست، داستان واقعى پايين را بخوانيد تا باور كنيد.

پدر همراه يك شيخ و بقيه همراهان براى شستن متوفى پسر جوانش حاضر شده بودند تا اينكه آن جوان را شسته و دفن كنند. آن شيخ كه مسئول شستن متوفى بود دستور داد تا آنرا از لباسش مجرد كنند ولى عورتش را با پارچه اى بپوشانند تا اينكه شروع به شستنش كنند. هنگام برداشتن لباس مرده، توجه آنها به دستمال خونالودى افتاد كه دست راست مرده را پيجانده بود ولى هنگامى كه سراغ برداشتن آن دستمال رفتند پدر متوفى بر سر آنها داد و فرياد زد و شرط كرد كه براى شستن پسرش هيچكس حق ندارد كه آان دستمال را بردارد.

شيخ مسئول درك كرد كه يك رازى در آن دستمال نهفته هست ولى بهر حال براى شستن آن مرده بايست آن دستمال برداشته شود، پس در خفاء به همكارانش گفت كه هنگام شستن آب زيادى را روى آن دستمال بريزيد تا خودبخود از جايش كنده شود. پس او را شستند و آب زيادى را بر روى دست پيچيده شده ريختند و بمحض اينكه آن دستمال شل شد آنرا از جايش بر كند. پدر پس از اينكه ديد آنها دستمال را برداشتند بر سر آنها پرخاش كرد و داد و فرياد كشيد ولى پس از مدتى به گريه افتاد و به آنها گفت كه حقيقت را براىیشان بازگو خواهد كرد تا درس عبرتى باشد براى ديگران.

او گفت كه ديشب هنگامى كه پسرم وارد خانه شد، من و مادرش كه در حال شام خوردن بوديم به او تعارف كرديم كه همراه ما بيايد و شام ميل كند ولى با عصبانيت جواب داد كه من ميروم توى اتاقم و به نوكر خانه بگوييد كه غذايم را توى اتاقم بياورد. سپس رفت توى اتاقش و در را قفل كرد. نوكر غذاىش را آماده كرد و رفت كه غذا را نزد او ببرد ولى هر چه در ميزد كسى در را باز نميكرد. من و مادرش نگران شديم و ما نيز هر چند در ميزديم او در را باز نميكرد. بسيار نگران شديم و فهميديم كه حتما اتفاقى افتاده است، پس قفل در را شكستيم و وارد اتاقش شديم، ولى منظره اى كه ديدم مرا بسيار مبحوت كرد و اى كاش آنرا نديده بودم !

پسر در حال تماشاى تلفزيون و در حالى كه ريموت تلفزيون در دست داشت فوت كرده بود، ولى مصيبت بد تر از آن اين بود كه او در حال تماشاى فيلم مبتذل و جنسى جان خود را از دست داده بود. من رفتم كه ريموت را از دستش بردارم ولى هر چه سعى كردم نتوانستم تا اينكه فهميدم اصلا ممكن نيست. پس براى حفظ آبروى خودم و پسرم، چاقويى آوردم كه دستش را ببرم، ولى پس از اينكه كمى آنرا بريدم بسيار خون از آن جارى ميشد و رحمت و شفقت پدريم سبب شد كه ادامه ندهم، ولى تا آنجاييكه توانستم اطراف ريموت كه خارج از كف دستش بود را بريدم ولى قسمتى از آن همانطور كه الآن ميبينيد هنوز در دستش باقى است و نميشود دستش را باز كرد و آنرا بيرون آورد.

سپس آنها مرده را شستند و با همان ريموت انرا دفن كردند تا روز قيامت !

انتهاى داستان
===============

پيامبر صلى الله عليه و سلم در حديث صحيح فرموده است که: “يبعث المرء على ما مات عليه” يعنى: “هر شخصى بر همان حالتى كه مرده باشد (در روز قيامت) بر ميخيزد.”

پس خودتان قضاوت كنيد كه اين جوان در روز قيامت در چه حال و احوالى برميخيزد ! بدون شك در حال تماشا كردن آن فيلم مبتذل، ولى با گريه و زارى نه با لذت جنسى ! مگر اينكه خداوند از روى لطف و رحمتش او را مغفرت و ستر كند.

خداوندا، همه گناهان ما را مغفرت و ستر كن و ما را از سوء خاتمه نجات بده، آمين.

 

|+| نوشته شده توسط ربيع در سه شنبه 31 شهریور1388  |
 اي ساکن فرداي قبر، و اي انسان غافل
منتظر نظرات زیبای شما

 

inline.tk

 

اي ساکن فرداي قبر، و اي انسان غافل
نويسنده: محمد جمال‌زهي
چون بر قبر وارد شوي ملک الموت گويد اي فرزند آدم کجاست گوش تو که بشنوي؟ و کجاست چشم تو که ببيني؟ زبانت که زبان‌درازي کني؟ مال و دارايي تو چه شد؟ تو دنيا را جمع کردي يا دنيا تو را جمع کرد؟ دنيا را ترک کردي يا دنيا تو را ترک کرد؟ از خاک بلند شدي و به خاک برگشتي، بدون گناه متولد شدي با بار گناه مردي. ضعيف و ناتوان و گريان وارد شدي با تکبر و غرور از دنيا رفتي.
و اي انسان آزاد و عاقل به خاطر چه کسي قبر و عذابش را فراموش مي‌کني؟ به خاطر دوستانت و رفقاي سوء و بد که قبرشان از تو جدا خواهد بود و دور و بر تو را خلوت خواهند کرد؟ به خاطر منافقان و زناکاران، ظالمين و رباخواران، نماز خود را ضايع مي‌کني :
(فَلَوْلَا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ) ( الواقعه/83 )
و اين مرگ است هادم اللذات، نابودکننده لذت‌ها، مفرق جماعات، يتيم‌کننده دختران و پسران، روز فراق و جدايي.

روز فرياد و سکوت، روز گريه گريه‌کنندگان و شادي شادي‌کنندگان، روز عقاب، روز پاداش، روز حساب، روز سخت‌ترين احوال، خلاصي يا عقاب، روز تکه شدن جگرها، روز نجات يا گرفتار شدن. چه روزي است روز مردن؟ بکوش و بکوش که امر خطير و راه طولاني و دشمنان زيادند و دوستان کم، روزي که طومار اعمال پيچيده شود و ميزان نصب و پل لغزنده شود و بدبخت آنکه اين روز را فراموش کند و شهوات او را مجذوب خود کنند، بر گناهان اصرار ورزد و فراموش کند که در دارالامتحان است و زماني به هوش آيد که دير شده و عذرها را نپذيرند و فرصت‌ها را بگيرند.


|+| نوشته شده توسط ربيع در یکشنبه 22 شهریور1388  |
 به مالت نناز به شبی بند است به حسنت نناز به تبی بند است
منتظر نظرات زیبای شما

 

inline.tk

 

به مالت نناز به شبی بند است      به حسنت نناز به تبی بند است

 

این مثل را در مورد كسی می گویند كه به مال و مقامش می بالد و می نازد و مغرور می شود. داستان هم از این قرار است.

مردی بود كه ثروت زیادی داشت به طوری كه حد و حساب نداشت صاحب قصر مجلل  غلام و كنیز بود. روزی از روزها با خدم و حشم به حمام  رفت. هنگامی كه وارد خزینه حمام شد، غلام مخصوصش قلیان جواهر نشانی را برایش چاق كرد و هر مرتبه كه سر  از آب بیرون می آورد قلیان را به دهان او می گذاشت چند پك می زد و دوباره زیر آب می رفت. یك مرتبه كه سرش را از آب ببرون آورد با خودش گفت:« آیا كسی از من بالاتر هست؟ آیا ثروت مرا كسی دارد؟»‌ و به خودش مغرور شد. این فكر را كرد و به زیر آب رفت. همینكه سرش را از آب بیرون آورد، نه غلامی دید و نه قلیانی، صدا زد: « غلام ! ‎غلام » دید خبری نیست دلاكهای حمام به صدای او دویدند جلو. او فریاد زد: لباس های مرا بیاورید.»‌ اما دید دلاكها، دلاكهای همیشه نیستند، تعجب كرد. خودش آمد لباس بپوشید دید یك دست لباس پاره و كهنه به جای لباس هایش گذاشته اند. صدا كرد:«‌ پس لباس های من چه شده؟»‌ استاد حمامی و دلاكها آمدند گفتند: «‌ تو هر روز كه به حمام می آیی لباس كهنه های خودت را می گذاری و یك دست لباس تازه و نوی مشتری ها را می دزدی. حالا خوب گیرت آورديم.»‌ و او را گرفتند و كتك زدند ولباس پاره ها را به او دادند و از حمام بیرونش كردند.  وقتی وارد كوچه شد، دید این شهر جای دیگری است؛ شهر خودش نیست. ناچار در شهر گردش كرد تا شب شد. گرسنه و خسته شده بود و جایی نداشت برود. مجبور شد شب را در تون1 حمامی بگذراند. وارد تون حمام شد. دید سفره نانی در آنجا هست. دانست كه سفره نان مال تونوان2 است. سفره را پیش كشید و مشغول خوردن شد. شب را همان جا بسر برد و نزدیكی های صبح تون حمام را آتش كرد با خودش گفت: «‌عجالتاً كه نان تونوان را خورده ام در عوض حمامش را گرم  كنم.» تا اینكه تونوان از راه رسید مرد گفت:
«‌ رفیق، نان تو را من خورده ام ولی عوضش تون را آتش كرده ام و حمام گرم است.»‌ تونوان ازاو خوشش آمد و او را پیش خودش نگاه داشت چند روزی آنجا بود كه صاحب حمام دید عجب مرد زرنگی است و او را جامه دار حمام كرد. از آنجائی كه زرنگی و در ستكاری به خرج داد، حمامی از او خوشش آمد و دخترش را به عقد او درآورد.

بعد از چند سالی دختر حمامی صاحب دو فرزند شد و چیزی نگذشت كه حمامی مرد و ثروت او به دخترش رسید. اما مرد هر شب كه به خانه می آمد افسرده میان فكر فرو می رفت و دست به قلتق3 می نشست و با كسی حرف نمی زد. تا اینكه زنش یك شب از او پرسید: «  تو را به خدا به چه فكر می كنی؟»  آیا به پدر من یا به چیز دیگری؟»‌ زن آنقدر او را قسم داد تا اینكه مرد قصه را از اول تا آخر برایش گفت. زن به او گفت: «‌آدم وقتی صاحب ثروت شد نباید به مالش مغرور شود. اما حالا كه اینطور شده شب برو روی پشت بام پلاس سیاه به گردن بیندار و به درگاه خدای متعال توبه كن و از خدا بخواه تا دو مرتبه به خانه خودت برگردی. به شرطی كه اگر دعایت مستجاب شد در فكر من و این دو بچه هم باشی.‌»  مرد قبول كرد و با دل شكسته و پردرد رفت بالای پشت بام، پلاس سیاه به گردن انداخت و دو ركعت نماز حاجت خواند و به درگاه خداوند نالید و توبه كرد و مشغول مناجات بود كه خوابش برد. یك وقت صدای اذان صبح به گوشش رسید سراسیمه بلند شد و نماز صبح را خواند و از زنش خداحافظی كرد و رفت كه در حمام را باز كند. وارد حمام شد و لباسش را عوض كرد و رفت توی خزینه كه زیر آب خزینه را بزند.  وقتی سرش را از زیر آب بیرون آورد، غلام خودش را قلیان به دست بالای سرش دید. تا خواست بگوید «‌غلام چرا...؟ »  غلام زودتر گفت: «‌ آقا، این دفعه رفتی زیر آب طول كشید. چند دقیقه است كه منتظر شما هستم.»‌ مرد بقیه مطلب را فهمید و شكر خدا را بجا آورد، از میان خزینه بیرون آمد، دید حمام اولی است. غلامان لباس هایش را حاضر كردند و لباسش را پوشید و به خانه رفت. زن به او گفت: « ‌امروز كمی دیرتر از حمام آمدی؟»‌ مرد تعجب كرد و گفت: «‌ چند سال است، كه من رفته­ام. زن گرفته­ام. دارای دو فرزند شده­ام. تازه زنم می گوید امروز دیرتر آمدی.»‌ فهمید قدرت خدای بزرگ است واین بیت را گفت:

به مالت نناز به شبی بند است                    به حسنت نناز به تبی بند است

بعد چند نفر از غلامان را فرستاد و نشانی آن شهر را هم به آنها داد. رفتند زن و فرزندانش را آوردند. دیگر تا عمر داشت ناشكری نكرد  و به خودش مغرور نشد و ثروتش را در راه خدا خرج كرد.

یادداشت: دهخدا در امثال و حكم این ابیات را مترادف مثل فوق آورده است:

 

به حسنت مناز به یك تب بند است                 به مالت منار به یك شب بند است

 

 *******

 

   بر مال و منال خویشتن غره مشو               كان را به شبی برند و این را به تبی

 

 ******

 

بس خون كسان كه چرخ بی باك بریخت          بس گل كه برآمد از گل و پاك بریخت

بــر حسـن و جـوانـی ای پسر غـره مشـو        بس غنچه ناشكفته بــرخــاك بــرییخت 

( خیام )

 

علی اكبر دهخدا ،امثال وحكم ، ج 1 . ص 392 .


 


1 – تون حمام :  گلخن حمام

2 – تونوان : تون تاب

3 – بغل

 


 

|+| نوشته شده توسط ربيع در یکشنبه 15 شهریور1388  |
 
 
بالا